تبليغاتX
شبگرد عاشق
به نام آنکه ناقوس عشق را در کلیسای دلم نواخت

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست

سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است

 

امیدوارم این قهر خدا از من هم روزی تموم بشه و بالا خره منو ببخشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 12:25  توسط Amix  | 


عشقی جدا از معشوق
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.
شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد.شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و این که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:"اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد؟"
شاگرد با حیرت گفت:"ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟"
شیوانا با لبخند کفت:"چه کسی چنین گفته است.تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.این ربطی به دخترک ندارد.هر کس دیگر هم جای این دختر بود تو،این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.بگذار دخترک برود!این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی.معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.چه بهتر!بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری پیدا کند!به همین سادگی!"

 

درسته واقعا همین طوره. اینو نوشتم چون بد جوری به دلم نشست. میخواد بره! خوب بره.بره چون واقعا لیاقت عشق پاکمو نداره. مهم اینه که آتیش این عشق پاکو تو دلم خاموش نکنم.

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 1:2  توسط Amix  |