تبليغاتX
شبگرد عاشق
به نام آنکه ناقوس عشق را در کلیسای دلم نواخت

 

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم.

 

من صبورم اما ...

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم.

 

من صبورم اما ...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور میکند می ترسم.

 

من صبورم اما ...

این بغض گران صبر نمی داند چیست.!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 14:3  توسط Amix  | 

همیشه رفتن بهترین نیست

گاهی ماندن آن حضور ناب نیست

گاهی میان ماندن و رفتن هیچ فرقی نیست

دلتنگم ؟.... باشد ... او را نمی بینم ؟... باشد

اصل درست در زندگی این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 22:47  توسط Amix  |