تبليغاتX
شبگرد عاشق
به نام آنکه ناقوس عشق را در کلیسای دلم نواخت

طبق یه سنت همیشگی میخوام بگم سلام.

اینکه میگویند گذشت زمان گورستان خاطرات است، باور کن دروغی بیش نیست.زیرا

هرگـز نشـد خاطـره هایـی را که با توازکـوچـه های ایام هـنرسـتان دزدیده ام دفـن کنـم.

من سالهاست دچارآن خاطراتم و باید بگویم عاشقی جرم قشنگیست.

الان اینجا شبه، یه شب سوت وکورپاییزی.پاییزی که خیلی دوست داشتی. راستی پاییزهم

از راه رسید، گوارای وجود نازنینت.امشب باز ازاون شـباسـت که دلم گرفته،کاش آسمون

بارونی بود.چراماهمیشه فکر میکنیم آسمون به حال تنهایی ما اشک میـریـزه؟ آسمون به

این بزرگی نباید صاحب غصه باشه؟هیچ ازخودت پرسیدی گنبدآسمون چرا خمه؟یعنی قامت

نیلی بلندش زیربارمنت کدوم چشم سیاه شکسته شده؟

خیلی سعی کردم عاشق پاییز بشم اما ... زمستون واسه من حرمت عجیبی داره.

یادته همش صفای قدم زدن زیر برفا اونم نصف شبارو به رخم میکشیدی ...

یادته قول دادی یه شب با هم زیر برفا قدم بزنیم.

یادته....

امان ازنقطه چینایی که غوغا میکنند.

گفتنی های تلخ رابخوان اما هرگز دلیلش رانپرس.گاهی احساس رابایدکشت وآرزوهای

دیرینه را نیز. پاییزهست واز پاییز هم بیزارم، پرنده ای در فکر کوچ نیست. تا کی باید

فکر کنیم همه میخواهند بمانند که برای تو و من بمیرند، توومنی که مدتهاسـت ما شدن

دراندیشه ندارند.خیلی ها میگفتند که ما عاشق هم نیستیم و این یک امر زود گذر است و

حالا که فکر میکنم میبینم حقیقتی بیش نیست.عشق داردزیرسایه بی اعتناییهای من وتو

میمیرد. در شکـّم که آیا عشقی درکار بود؟ ساده بگویم، چند وقتیست که به چیزی نمی

اندیشم، حتی به خودم وحتی به تو. تویی که من همیشه در اندیشه ات بودم.

یادگاری روی تیر برق درحال جان کندن است و تو چه ساده حرمـت اول نگاهمانرازیرپاگذاشتی.

فکر میکردم دوستم داری امااین تفکری بیش نبود.من قصه های عشق رامرورکردم،اماباورکن

قصه ما شبیه هیچکدام از عـشقها نبود. من هنوزم کـه هنوزه نفهـمیدم که توعاشقم هستی

 یانه؟

آره... اگه جوابـش روبفهـمم، نه مثل مجنون،نه مثل لیلی ونه مثل تمـوم اونایـی که باجهـت

 یابی اسطوره شدند،تنها مثل خودم، تاهروقتکه بخواهی دوستت دارم.

بیاوبه مدت یک عشق درمن به معجزه بنشین که قلب من تا به امروز برای تو می تپیده و بدان

نه مرگ آنقدر تلخ است و نه زندگی آنقدر شیرین ... .ای کسـی که هیچ کس مثل تو نشـد بیا

خط بزنیم بیراهه راوباهم کلبه ای بسازیم به اندازه عشق وزمزمه کنیم عاشقی جرم

قشنگیست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 13:49  توسط Amix  |