تبليغاتX
شبگرد عاشق
به نام آنکه ناقوس عشق را در کلیسای دلم نواخت

                                          گفتگو با خدا                                          

 

در روياهايم ديدم كه دارم با خدا گفتگو مي كنم. پرسيدم "چه چيز شما را سخت متعجب مي سازد؟" خدا پاسخ داد" كودكي شان . اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند، عجله دارند كه بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند...اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند. بنابراين نه در حال، زندگي ميكنند ونه در آينده. اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند  كه گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي ميميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند."

من دوباره پرسيدم:" به عنوان يك پدر، ميخواهي كدام يك از درسهاي زندگي  را فرزندانت بياموزند؟" او گفت "بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، اما مي توانند اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند. بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب ديگران ايجاد كنند اما سالها طول ميكشد تا آن زخمها التيام بخشند. بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد، كسي است كه به كمترين ها نياز دارد. بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند، فقط نمي دانند كه چگونه احساسات خودشان را نشان دهند. بياموزند كه دو نفر ميتوانند با هم به يك نقطه نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند. بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلكه بايد خود را نيز ببخشند. "

من با خضوع از خدا تشكر كردم و پرسيدم :"آيا چيز ديگري هم هست كه دوست داريد بندگانتان بدانند؟" خداوند لبخند زد و گفت :"فقط بدانند كه من اينجا هستم هميشه"
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 1:29  توسط Amix  | 

سلام

 امروز آمدم يه حالي به وبلاگ بدم ولي ديدم بازم حال و حوصله ندارم ديدم به جاي سر و سامان دادن به ظاهر وبلاگ بهتره بنويسم .اونم در باره ي چي ؟! يه چيز مزخرف مثل كنكور . بزاريد صادقانه شروع كنم من در حال حاضر به ظاهر يه آدم الاف هستم . امسال كنكور دادم ولي قبول نشدم كاري ندارم كه واقعا خيلي خوندم،تقريبا يك سال تموم، اما قبول نشدم و كساني بودند كه اصلا نخوندن و قبول شدند !!! آره تعجب نكنيد ، نخوندن و قبول شدند  من واقعا حسرت اين يك سا لي رو كه وقت گذاشتم وخوندم نمي خورم و نارا حت نيستم .ناراحتي وافسوس و حسرت من وكساني مثل من ازيه چيز ديگست .از امتيازات بي خودي، وعده هاي دروغ و حرفهاي صدتا يه غاز.

***وعده هاي زيبا***

وعده هايي كه خيلي ها وقتي كه ميخواستند بيان شعارشو دادن كساني مثل دكتر معين ودكتر احمدي نژاد.

كساني كه وعده دادند و عمل نكردند.وعده دادن كه كنكورو برميدارن ، به وضعيت دانشجوها سر و سامان ميدن به شهريه ها رسيدگي ميكنن . اما همه ديديم عاقبتش اين شد بدتر شد كه بهتر نشد ! پذيرش دانشگاه ها 30 درصد كم شد شهريه ها به صورت عجيبي افزايش يافت . دانشگاه آزادم كه ديگه قربونش برم ؟! اصلا حرفشو نزن .

خيلي ها ميگن بابا بزار بهتر ميشه هنوز اول كاره .انشاالله كنكور رو هم برميدارن !!! كه چي ؟خوب بردارن . وقتي دانشگاه همون دانشگا ست و پذيرش هم همون پذيرش ديگه چه فرقي ميكنه؟ بازم كه همون شد ، آش همون آش و كاسه همون كاسه  حالا از اين هم بگذريم كاري ندارم كه اين وعده ها همش كشك بود .

بزاريد جريان رو از يه ديد ديگه نگاه كنيم من قبل از اينكه در كنكور شركت كنم نظرم در باره ي كنكور چيز ديگه اي بود. البته درباره ي خيلي چيزا اينجوري بود كه ديگه الان اينجوري نيست.

***بودن يا نبودن- عدالت***

يه روز تومدرسه با بچه ها و چند تن از معلمين يه جلسه دوستانه تشكيل داديم وشروع كرديم به بحث كردن . اونم درباره ي چي ؟د باره ي كنكور ! آخه ما سال آخر بوديم وبايد كنكور ميداديم . بچه ها ميگفتن بايد كنكورو بردارن . ميگفتن اينجوري بهتره اين جوري ديگه بي عدالتي نميشه. اما نظر من اين نبود .ميگفتم چرا بايد كنكورو بردارن ؟ يكي از بچه ها گفت چون يه سده . يه سد محكم .من گفتم مگيم يه سده چون هيچكي سعي نمي كنه اين سد رو بشكنه. ميگفتم اگه بخوني ديگه سد نيست كه البته اشتباه ميكردم . 

توي كشوري كه همه دم از عدالت و عدالت محوري ميزنن و هيچ كس بهش عمل نميكنه ، توي كشوري كه واژه ي تيز و برنده ي عدالت به يه كلمه مضحك و خنده دار تبديل شده ، تو كشور كه مسعولين به جاي اينكه براي رفع مشكلات جامعه آستيناشون رو بالا بزنن ، شلواراشونو بالا ميكشن اتفاقا عدالت همينه.

                                      

همينه كه كنكور بديم چون كه حداقل ميدونيم اگه يه سد هم هست واسه ي همه اينجوريه. ديگه فرزند وزير و وكيل  و ... نداره همه بايد كنكور بدن .اما باز هم اشتباه بود . خودتون قضاوت كنين آيا واقعا همين طوره ؟ تازه اگه از اين هم بتونيم بگذريم يه چيز ديگه هم هست .

***امتيازات***

اونم امتيازهاي كه تو كنكور فقط به يه عده خاص ميدن . امسال كه من شركت كردم  دو تا از دوستام كه خوشبختانه هر دو قبول شدند يكي از اين امتيازات رو داشتن . اين دو از خانواده هاي جانبازان بودن و هر دو در كنكور از سهميه جانبازي استفاده كردن . يكي از اين دو كلا از 270 سوا ل به 50 سوال جواب داد كه حتي اگه همه درست هم بودن كه با شناختي كه من ازش دارم درست نيست نبايد قبول مي شد . امسال همه به من ميگفتن كه تو حتما قبول ميشي . توي خونه اعضاي خانواده  ، بيرون از خونه دوستام  تو مدرسه هم كه ديگه همه ميگفتن دبيرا ، معاونين و بچه ها . چون واقعا ميخوندم . بعد از اعلام نتايج كنكور همه اولين سوا لي كه از من ميپرسيدن اين بود كه كجا قبول شدي ؟ شايد به جرات بتونم بگم كه كسي از من نمي پرسيد قبول شدي يا نه ؟ چون همه بر اين باور بودن كه حتما قبول ميشم . اما مگه واقعا اين امتيازات و سهميه ها مي ذاشت . سهميه شهدا ، جانبازان ، ايثار گران ، آزادگان و ...

اما چيز ديگه اي كه هست وقتي كه با اين خانواده ها صحبت ميكني ميگن ما از همه چيزمون گذشتيم كه شما امروز ميتوني اينجوري راحت نفس بكشي و بنويسي  .

ببينيد من نميگم كساني كه رفتن و ديگه نيومدن يا اونا كه رفتن و اومدن ولي يادشون رفت با خودشون قسمتي از بدنشون رو بيارن كار كوچيكي كردن . نه خيلي هم بزرگن هم  خودشون هم  كاري كه كردن.

خيلي خوب ، فداكاري كردن درست  اما اگه واقعا اعتقاد داريم  كه اعمال ما غير از اين جنبه ي دنيوي جنبه ي  اخروي هم داره پس پاداش و اجرش رو هم تو اون دنيا از خدا بگيرن . اجرشون با خدا .

البته اين هم درسته كه نه تنها دولت بلكه ملت هم وظيفه داره نياز اين بزرگوارا  و خانواده هاشونو بر آورده كنه . اما ديگه به اندازش نه بيشتر . براي اون خانواده شهيد فقط در حد يك پدر باشه نه بيشتر .

نه اينجوري كه من حاضرم اگه خداي ناكرده  جنگي در بگيره برم و شهيد بشم . چرا كه بعد از مرگم  حداقل مطمئنم خانواده ام آرامش دارن و هيچ كمبودي ندارن .

 بالاخره بايد كاري كرد . اونم نه من و شما بلكه اونايي كه شعار دادن و اومدن . اما به هر حال چاره اي نيست فعلا بايد سوخت و ساخت . من گر چه امسال قبول نشدم اما نا اميد هم نيستم چرا كه عقيده دارم شكست زمين خوردن نيست بلكه يك توقف لحظه ايست و ثانيا بزرگترين سر افرازي ما در اين نيست كه هرگز نيافتيم بلكه در اين است كه هر زمان افتاديم بلند شويم .

ش چيزايي كه نوشتم  عقايد وتفكرات من بود . از شما ممنون ميشم اگه عقايد خودتو رو برام بنويسين و نظر بدين .

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 4:46  توسط Amix  | 

براي خواب معصومانه ي عشق كمك كن بستري از گل بسازيم

 براي كوچه شب هنگام وحشت كمك كن با تن هم پل بسازيم

كمك كن سايه بوني از ترانه براي خواب ابريشم بسازيم

كمك كن تا كلام عاشقانه براي زخم شب مرحم بسازيم

بزار قسمت كنيم تنهايي مونوميون سفره ي شب تو بامن

بزار بين منو تو دستاي ما پلي باشه واسه از خود گذشتن

تو رو ميشناسم اي شبگرد عاشق تو با اسم شب من آشنايي

از اندوه تو و چشم تو پيداست كه از ايل و تبار عاشقايي

تو رو مي شناسم اي سر در گريبون غريبه گي نكن با هق هق من

تن شكستتو بسپار به دست نوازشهاي دست عاشق من

به دنبال كدوم حرف وكلامي سكوتت گفتن تمام حرفاست

تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت قلب عاشقهاي دنياست

تو با تن پوشي از گلبرگ وبوسه منو به جشن نور و آينه بردي

چرا از سايه هاي شب بترسم تو خورشيدو به دست من سپردي

كمك كن جاده هاي مه گرفته من مسافرو از تو نگيرن

كمك كن تا كبوتر هاي خسته به يخ بستگي شاخه نميرن

كمك كن از مسافرهاي خسته سراغ مهربوني رو بگيريم

كمك كن تا براي هم بمونيم كمك كن تا براي هم بميريم

كمك كن تا براي هم بمونيم كمك كن تا براي هم بميريم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1384ساعت 0:44  توسط Amix  |