تبليغاتX
شبگرد عاشق
به نام آنکه ناقوس عشق را در کلیسای دلم نواخت
خدایا تو کی نبوده ای که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 15:10  توسط Amix  | 

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند تمام شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 12:15  توسط Amix  | 

چی بگم ابری و بارون نمی شی !

* درد و می فهمی و درمون نمی شی

خیلی وقته می بینم زیر آواره جنون منو می بینی و

ویرون نمی شی ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 21:54  توسط Amix  | 

هر گز حاضر نمیشوم پرنده دوست داشتن خویش را تا اوج بلند ترین قله های عشق پایین بیاورم.

دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 1:26  توسط Amix  | 

ملیحه تجربه ی شیرین یک شکست تلخ بود ...
+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 19:3  توسط Amix  | 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را…
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 1:3  توسط Amix  | 

در پس هر واقعه زندگی همچنان ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:27  توسط Amix  | 

در پس هر واقعه زندگی همجنان ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:26  توسط Amix  | 

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست

سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است

 

امیدوارم این قهر خدا از من هم روزی تموم بشه و بالا خره منو ببخشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 12:25  توسط Amix  | 


عشقی جدا از معشوق
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.
شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد.شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و این که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:"اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد؟"
شاگرد با حیرت گفت:"ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟"
شیوانا با لبخند کفت:"چه کسی چنین گفته است.تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.این ربطی به دخترک ندارد.هر کس دیگر هم جای این دختر بود تو،این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.بگذار دخترک برود!این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی.معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.چه بهتر!بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری پیدا کند!به همین سادگی!"

 

درسته واقعا همین طوره. اینو نوشتم چون بد جوری به دلم نشست. میخواد بره! خوب بره.بره چون واقعا لیاقت عشق پاکمو نداره. مهم اینه که آتیش این عشق پاکو تو دلم خاموش نکنم.

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 1:2  توسط Amix  | 

 

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم.

 

من صبورم اما ...

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم.

 

من صبورم اما ...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور میکند می ترسم.

 

من صبورم اما ...

این بغض گران صبر نمی داند چیست.!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 14:3  توسط Amix  | 

همیشه رفتن بهترین نیست

گاهی ماندن آن حضور ناب نیست

گاهی میان ماندن و رفتن هیچ فرقی نیست

دلتنگم ؟.... باشد ... او را نمی بینم ؟... باشد

اصل درست در زندگی این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 22:47  توسط Amix  | 

همیشه رفتن نبودن نیست

                    گاهی برای بودن باید رفت ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 0:59  توسط Amix  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 23:32  توسط Amix  | 

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست و چه زشت به من و ساده گیم خندیدی
به من عشق پاکی که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم که خیالم میگفت تا ابد مال تو بود
تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 23:56  توسط Amix  | 

* هر چه بالا تر میروی از نظر آنان که پرواز را نمیدانند کوچکتر به نظر میرسی.
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 17:16  توسط Amix  | 

ای نسخه اسرار الهی که تویی                          ای آینه ی جمال شاهی که تو یی

بیرون زتو نیست آنچه د رعالم هست                   از خود بطلب که هر چه خواهی که تویی

 

دوستان خودتونو دست کم نگیرید. شما هر آنچه را که بیاندیشید می توانید خلق کنید.

کافی ست فقط بیاندیشیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 10:13  توسط Amix  | 

فرشته ها وجود دارن اما بعضی وقتها چون بال ندارن ما بهشون میگیم دوست.

خوبی دوست من؟

از اینکه با نظرات خودتون به زیبایی وبلاگ کمک میکنید ممنونم.

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 0:14  توسط Amix  | 

دنیا را بد ساخته اند ...  کسی را که تو دوست داری او تو را دوست ندارد و کسی که تو را دوست دارد تو اورا دوست نداری . و کسی که دوستت دارد و تو هم او را دوست داری هرگز به هم نمیرسید و این یعنی زندگی...؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 14:35  توسط Amix  | 

امروز بزرگترین روز زندگیمه.چراکه چیزی رو که میخواستم بدست آوردم.

بالاخره ما هم کنکور قبول شدم.

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 12:2  توسط Amix  |